۳۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 21 June 2026
08:45
کد خبر : 9766916
۲۳:۲۵

۱۴۰۵/۰۳/۳۰
برای لبنان، نگین مقاومت...

لبنان؛ ای هم‌نفس سالیان بلند و همراه همیشگی روزهای مقاومت 

لبنان، ای نگین مقاومت... تو بخشی بزرگ از وجدان مقاومتی ما هستی. زخمت، زخم ماست. امروز در کوچه پس‌کوچه‌های اینجا، دیگر فقط مسأله ایران نیست؛ همه حرف از خون تازه‌ی تو می‌زنند.

قزوین_ سال‌هاست نفس‌هایمان در هم گره خورده ست. سال‌هاست که با هم خون دادیم تا در برابر طوفان بایستیم. در این سال‌های مقاومت تو وقتی به یاری ما آمدی، با تمام وجود آمدی؛ ما وقتی به یاری تو آمدیم با تمام وجود آمدیم. در چند روز اخیر، وقتی جنگ به خانه‌ی ما رسید، شما بودید که بی‌دریغ پشت ما ایستادید. زخم‌های خود را فراموش کردید و تیرها را از سمت ما پاسخ دادید.

 

و اما از .... و وای از روزهایی که گذشت... چند روز جنگیدیم و چه بزرگان و چه مردمی را از دست دادیم... اما چه شبها و روزهایی بود که به سختی طی شد. شب ها و روزهایی که با چشمانی اشکبار و قلبی آکنده از غم برای ما گذشت. هر روز خبر حمله وحشیانه رژیم منحوس اسرائیل به شما، دلمان را می لرزاند. نوزادانی که قرار است لبنانی‌های آینده باشند و مادرانی که قرار است این‌ها را بزرگ کنند. همه را مورد تهاجم وحشیانه قرار می دهند.

 

مردم مقاومت لبنان... 

غم شهدای شما ما را بیچاره کرده است اما از آن سخت تر، اینکه حس تنها ماندن در شما شکل گرفت، خواب را از چشمان ما ربوده است. 

 

ای هم‌نفس‌های ما در جنوب لبنان...

من نماینده مردم ایران نیستم اما از طرف یک وجدان بیدار در ایران می‌گویم: ما تو را تنها نگذاشتیم. ما در پیچیده‌ترین لحظات تاریخ مقاومت، در حال جنگیم. ابرقدرت جهان روبروی ماست و ضحاک‌ترین دشمنان در کنارش. چند روز بود نظامیان ما شبانه روز جنگیدند ، چند روز است مردم ما در کف خیابانند. چند روز است مادران میناب نمی‌دانند با وسایل و اتاق باقیمانده از کودکانشان چه کنند. چند روز است همسران نظامیان ما نمی‌دانند مردشان به خانه بازخواهد گشت یا نه. چند روز است بزرگ‌ترین و بی‌نظیرترین رهبر جهان و ستون جریان مقاومت جهانی، مقتدا و عشق خود را از دست داده‌ایم. چند روز است صدا و تصویر رهبر جدیدمان را ندیده و نشنیده‌ایم و ده‌ها غم و گره و ابهام و پیچیدگی‌های دیگر.

 

البته بدان ای لبنان... 

ما اگر غم داریم، حماسه هم داریم؛ هیمنه آمریکا را شکستیم، پایگاه‌هایش را زدیم، معادلات جهانی را به هم ریختیم، تنگه هرمز را بازتعریف کردیم، یک وجب خاک ندادیم، تصور تغییر حکومت را هم برایشان آرزویی دست‌نیافتنی کردیم، انسجام اجتماعی عجیبی بدست آوردیم. بله، ما فعلا پیروزیم.

 

اما ای مردمان رنج‌کشیده و در عین حال ایستاده‌ی لبنان...

تمام درخواست من این است ایران را درک کنید. پیچیدگی تصمیمات را درک کنید. من نمی‌گویم آتس‌بس درست بود یا غلط اما به نظام سیاسی، به نیروهای مسلح و به رهبر خود اعتماد دارم. چاره ای هم ندارم، این امور به غایت تخصصی و محرمانه است و من اگر اعتماد نکنم، در همه امور باید حس بدی را در کشورم تجربه کنم و سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. شاید آتش‌بس برای تجدید قوا بود، شاید برای حرکت به سمت سناریوی پایان جنگ بود، شاید اجماع کارشناسی اصحاب سیاست و جنگ بود. شاید اتمام حجتی بود در برابر چشمان جهانیان. و شاید همه اینها و شاید موارد دیگر. من نمی‌دانم....

 

اما ای مردمان قله مقاومت....چند چیز را می‌دانم؛

ـ می دانم سالیان زیادی ست که ایران پشتیبان مقاومت لبنان بوده، شما خود بهتر می‌دانید چه ایرانیانی که آنجا در کنار شما جنگیدند، و همین الان می‌جنگند و چه عزیزانی که آنجا شهید شدند... می‌دانید که حدود چهل سال است ایران هر کار توانسته برای لبنان کرده است.

ـ می‌دانم و دیدم مردمم دیشب با غم لبنان و حماسه لبنان و یاد لبنان به خیابان آمدند. دیدم پرچم‌های برافراشته مقاومت لبنان را در دستان مردم ایران.

ـ می‌دانم هر وقت جنگ ما به هر شکلی تمام می‌شد، باز هم بلافاصله دشمن سنگدل، متوجه شما می‌شد.

 

لبنان، ای نگین مقاومت... تو بخشی بزرگ از وجدان مقاومتی ما هستی. زخمت، زخم ماست. امروز در کوچه پس‌کوچه‌های اینجا، دیگر فقط مسأله ایران نیست؛ همه حرف از خون تازه‌ی تو می‌زنند.

 

لبنان مقاوم،

 بدان راهی که چهل سال با هم رفته‌ایم، با یک آتش‌بس و جنگ و صلح و مذاکره و حتی پیروزی، به پایان نمی‌رسد. ما تا ابد و تا پیروزی نهایی جبهه مقاومت کنار هم خواهیم بود. می‌خواهم بدانم هنوز دستت را در دست ما حس می‌کنی؟ هنوز صدای «لبیک یا لبنان» را از این سوی مرز می‌شنوی؟ تا روز پیروزی نهایی، بدرخش ای مروارید مدیترانه

 

۳۰ خرداد۱۴۰۵

حسین نریمان

 

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید